هر چقدر تلاش می‌کنم به خودم بقبولونم که بعضی چیزها تفاوت فرهنگیه و سعی می‌کنم باهاشون cool برخورد کنم، ولی باز هم بعضی چیزها آزارم می‌ده.

اوایل ورودم به دانشگاه دوست نداشتم کسی بدون این‌که بهش اجازه بدم، من رو به اسم کوچکم صدا کنه. قبلا همواره خانم + نام فامیلی صدا شده‌بودم و کسی جرات نداشت اسم کوچکم رو به تنهایی استفاده کنه برای مخاطب قرار دادنم. حتی پسرخاله‌ام که فقط 40 روز با من تفاوت سنی داره! حتی فلان دبیر آقا که به همه می‌گفت سارا، آیدا، مریم، کیانا، الناز، فهیمه! یعنی یک‌بار هم تلاش کرد، نتونست. در کل فقط دو-سه نفر اجازه یافته‌بودند من رو به اسم کوچک صدا کنن. یه نفر هم به زور خودشو چپونده‌بود اون وسط که البته اسمم رو هم به صورت مذکر استفاده می‌کرد و وقتی بهش اعتراض کردم، گفت نمی‌تونه «‍ه» آخر اسم‌ها رو تلفظ کنه و اصلا این «‍ه»ی تحقیره! در جواب من هم که گفتم خیر، «‍ه» تانیثه گفت «مگه تو عربی؟» [من اون موقع فکر کردم خودش گرشاسبی، گشتاسبی، چیزیه که فاز آریایی برداشته برای من، ولی بعدا فهمیدم اسم خودش مسعوده مردک مضحک!].

و حتی ترم اول چون بچه‌ها توی گروه هم‌ورودیامون هم‌دیگه رو به اسم کوچک صدا می‌کردن، اسم اکانت تلگرامم رو عوض کردم و فامیلی‌مو گذاشتم. بعد هم که وارد یکی از تشکلای دانشجویی شدم و از روز اول به اسم کوچک صدام کردن برای القای صمیمیت الکی و نشون دادن این‌که «ببینید ما چقدر باحالیم!» به دیگران، خیلی سختم بود و بهم برخورده‌بود واقعا. ولی اضطراب اجتماعیم دست برتر رو داشت و به این قضیه اعتراضی نکردم. بعد از مدتی هم کوتاه اومدم و عادت کردم که اون‌ها به اسم کوچک صدام کنن.

ولی خدایی دیگه هیچ‌جوره توی کتم نمی‌ره که یه نفر «جان» رو بی‌خود و بی‌جهت به اسمم اضافه کنه و سعی کنه خودش رو بهم بچسبونه و احساس صمیمیت کنه باهام، در حالی‌که این احساس متقابل نیست. به شدت حال به هم زن و چندشه این کار و کاش این‌قدر جرات داشته‌باشم این رو به روش بیارم که چقدر بدم میاد از این حرکت و در کل رفتارش، هرچند که قرار بود پیچونده بشه و هم‌چنان همین قرار برقراره!